در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست غزل شماره ۲۷

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

وزن این شعر، «مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن» در بحر «هزج مثمن اخرب» می باشد.

غزل شماره ۲۶ - زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
غزل شماره ۲۸ - به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک