ما را همه شب نمی‌برد خواب

ما را همه شب نمی‌برد خواب غزل ۲۶

ما را همه شب نمی‌برد خواب
ای خفته روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه می‌رود آب

ای سخت کمان سست پیمان
این بود وفای عهد اصحاب

خارست به زیر پهلوانم
بی روی تو خوابگاه سنجاب

ای دیده عاشقان به رویت
چون روی مجاوران به محراب

من تن به قضای عشق دادم
پیرانه سر آمدم به کتاب

زهر از کف دست نازنینان
در حلق چنان رود که جلاب

دیوانه کوی خوبرویان
دردش نکند جفای بواب

سعدی نتوان به هیچ کشتن
الا به فراق روی احباب

وزن این شعر، «مفعول مفاعلن فعولن» در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» می باشد.

غزل ۲۵ - اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
غزل ۲۷ - ماه رویا روی خوب از من متاب

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک