مپندار از لب شیرین عبارت

مپندار از لب شیرین عبارت غزل ۳۷

مپندار از لب شیرین عبارت
که کامی حاصل آید بی مرارت

فراق افتد میان دوستداران
زیان و سود باشد در تجارت

یکی را چون ببینی کشته دوست
به دیگر دوستانش ده بشارت

ندانم هیچ کس در عهد حسنت
که بادل باشد الا بی بصارت

مرا آن گوشه چشم دلاویز
به کشتن می‌کند گویی اشارت

گر آن حلوا به دست صوفی افتد
خداترسی نباشد روز غارت

عجب دارم درون عاشقان را
که پیراهن نمی‌سوزد حرارت

جمال دوست چندان سایه انداخت
که سعدی ناپدیدست از حقارت

وزن این شعر، «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» در بحر «هزج مسدس محذوف» یا «وزن دوبیتی» می باشد.

غزل ۳۶ - بنده وار آمدم به زنهارت
غزل ۳۸ - چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک