چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت غزل ۳۸

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت
دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت

خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی
سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خون ریزت

برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی
فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت

لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن
بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت

جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی
اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت

دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری
چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت

دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکش
که با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت

وزن این شعر، «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» در بحر «هزج مثمن سالم» می باشد.

غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت
غزل ۳۹ - بی تو حرامست به خلوت نشست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک