آن ماه دوهفته در نقابست

آن ماه دوهفته در نقابست غزل ۵۲

آن ماه دوهفته در نقابست
یا حوری دست در خضابست

سیلاب ز سر گذشت یارا
ز اندازه به درمبر جفا را

تندی و جفا و زشتخویی
هر چند که می‌کنی نکویی

ای روی تو از بهشت بابی
دل بر نمک لبت کبابی

صبر از تو کسی نیاورد تاب
چشمم ز غمت نمی‌برد خواب

ای شهره شهر و فتنه خیل
فی منظرک النهار و اللیل

ای داروی دلپذیر دردم
اقرار به بندگیت کردم

گر چه تو امیر و ما اسیریم
گر چه تو بزرگ و ما حقیریم

ای سرو روان و گلبن نو
مه پیکر آفتاب پرتو

امشب شب خلوتست تا روز
ای طالع سعد و بخت فیروز

ساقی قدحی قلندری وار
درده به معاشران هشیار

بادست غرور زندگانی
برقست لوامع جوانی

این گرسنه گرگ بی ترحم
خود سیر نمی‌شود ز مردم

سعدی تو نه مرد وصل اویی
تا لاف زنی و قرب جویی

وزن این شعر، «مفعول مفاعلن فعولن» در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» می باشد.

غزل ۵۱ - آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست
غزل ۵۳ - دیدار تو حل مشکلاتست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک