اتفاقم به سر کوی کسی افتادست

اتفاقم به سر کوی کسی افتادست غزل ۵۸

اتفاقم به سر کوی کسی افتادست
که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست

خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم آواز شما در قفسی افتادست

به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتادست

بند بر پای تحمل چه کند گر نکند
انگبینست که در وی مگسی افتادست

هیچ کس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن کس که به دام هوسی افتادست

سعدیا حال پراکنده گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتادست

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۵۷ - هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
غزل ۵۹ - این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک