بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست غزل ۸۶

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
پیر نگردد که در بهشت برینست

دیگر از آن جانبم نماز نباشد
گر تو اشارت کنی که قبله چنینست

آینه‌ای پیش آفتاب نهادست
بر در آن خیمه یا شعاع جبینست

گر همه عالم ز لوح فکر بشویند
عشق نخواهد شدن که نقش نگینست

گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست
گوشه چشمت بلای گوشه نشینست

تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی می‌زنیم بازپسینست

حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دینست

سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب
روی تو بینم که ملک روی زمینست

عاشق صادق به زخم دوست نمیرد
زهر مذابم بده که ماء معینست

سعدی از این پس که راه پیش تو دانست
گر ره دیگر رود ضلال مبینست

وزن این شعر، «مفتعلن فاعلات مفتعلن فع» در بحر «منسرح مثمن مطوی منحور» می باشد.

غزل ۸۵ - با همه مهر و با منش کینست
غزل ۸۷ - گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک