کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست غزل ۹۲

کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست

هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند
آبروی نیک نامان در خرابات آب جوست

جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع
اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست

به بنده‌ام گو تاج خواهی بر سرم نه یا تبر
هر چه پیش عاشقان آید ز معشوقان نکوست

عقل باری خسروی می‌کرد بر ملک وجود
باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست

عنبرین چوگان زلفش را گر استقصا کنی
زیر هر مویی دلی بینی که سرگردان چو گوست

سعدیا چندان که خواهی گفت وصف روی یار
حسن گل بیش از قیاس بلبل بسیارگوست

وزن این شعر، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» در بحر «رمل مثمن محذوف» می باشد.

غزل ۹۱ - سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
غزل ۹۳ - یار من آن که لطف خداوند یار اوست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک