صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست غزل ۹۷

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی
کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار
زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

وزن این شعر، «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» در بحر «مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف» می باشد.

غزل ۹۶ - ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
غزل ۹۸ - گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک