مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد غزل ۱۵۸

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد

گر در خیال خلق پری وار بگذری
فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد

افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد

در رویت آن که تیغ نظر می‌کشد به جهل
مانند من به تیر بلا محکم اوفتد

مشکن دلم که حقه راز نهان توست
ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد

وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

سعدی صبور باش بر این ریش دردناک
باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد

وزن این شعر، «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» در بحر «مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف» می باشد.

غزل ۱۵۷ - پیش رویت قمر نمی‌تابد
غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک