کس این کند که ز یار و دیار برگردد

کس این کند که ز یار و دیار برگردد غزل ۱۶۱

کس این کند که ز یار و دیار برگردد
کند هرآینه چون روزگار برگردد

تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل
ملامتش نکنند ار ز خار برگردد

به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند
ضرورتست که بیچاره وار برگردد

به آب تیغ اجل تشنست مرغ دلم
که نیم کشته به خون چند بار برگردد

به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کند
جز این قدر که به پهلو چو مار برگردد

دلم نماند پس این خون چیست هر ساعت
که در دو دیده یاقوت بار برگردد

گر از دیار به وحشت ملول شد سعدی
گمان مبر که به معنی ز یار برگردد

وزن این شعر، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «مجتث مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۱۶۰ - حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد
غزل ۱۶۲ - طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک