به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد

به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد غزل ۱۸۸

به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد

هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد
ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد

دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد
مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد

که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان
تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد

دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد

وزن این شعر، «فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن» در بحر «رمل مثمن مشکول» می باشد.

غزل ۱۸۷ - هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
غزل ۱۸۹ - آه اگر دست دل من به تمنا نرسد

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک