شورش بلبلان سحر باشد

شورش بلبلان سحر باشد غزل ۱۹۳

شورش بلبلان سحر باشد
خفته از صبح بی‌خبر باشد

تیرباران عشق خوبان را
دل شوریدگان سپر باشد

عاشقان کشتگان معشوقند
هر که زندست در خطر باشد

همه عالم جمال طلعت اوست
تا که را چشم این نظر باشد

کس ندانم که دل بدو ندهد
مگر آن کس که بی بصر باشد

آدمی را که خارکی در پای
نرود طرفه جانور باشد

گو ترش روی باش و تلخ سخن
زهر شیرین لبان شکر باشد

عاقلان از بلا بپرهیزند
مذهب عاشقان دگر باشد

پای رفتن نماند سعدی را
مرغ عاشق بریده پر باشد

وزن این شعر، «فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «خفیف مسدس مخبون» می باشد.

غزل ۱۹۲ - گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
غزل ۱۹۴ - شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک