دلم خیال تو را ره نمای می‌داند

دلم خیال تو را ره نمای می‌داند غزل ۲۲۰

دلم خیال تو را ره نمای می‌داند
جز این طریق ندانم خدای می‌داند

ز درد روبه عشقت چو شیر می‌نالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای می‌داند

ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمر
به چشم‌های کش دلربای می‌داند

بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت
کجا رود که هم آن جای جای می‌داند

به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
که چاره در غم تو های های می‌داند

وزن این شعر، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «مجتث مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۲۱۹ - کسی که روی تو دیدست حال من داند
غزل ۲۲۱ - مجلس ما دگر امروز به بستان ماند

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک