یار باید که هر چه یار کند

یار باید که هر چه یار کند غزل ۲۳۷

یار باید که هر چه یار کند
بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست
پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکش که دامن گل
آن برد کاحتمال خار کند

خانه عشق در خراباتست
نیک نامی در او چه کار کند

شهربند هوای نفس مباش
سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن
روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست
نادر آن جا کسی گذار کند

وزن این شعر، «فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «خفیف مسدس مخبون» می باشد.

غزل ۲۳۶ - توانگران که به جنب سرای درویشند
غزل ۲۳۸ - بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک