نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود غزل ۲۵۶

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

پارس در سایه اقبال اتابک ایمن
لیکن از ناله مرغان چمن غوغا بود

شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود

یعلم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی و صنوبر نه بدان بالا بود

فتنه سامریش در نظر شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکرخا بود

من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست
یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود

دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۲۵۵ - تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
غزل ۲۵۷ - از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک