امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس غزل ۳۱۸

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنه خفتست زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن بگفته بیهوده خروس

وزن این شعر، «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» در بحر «مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف» می باشد.

غزل ۳۱۷ - بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس
غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست می‌برد خوابش

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک