کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش

کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش غزل ۳۲۵

کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش
کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش

مطرب ما را دردیست که خوش می‌نالد
مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش

بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق
آبگینه نتواند که بپوشد رازش

مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود
همچنان طبع فرامش نکند پروازش

تا چه کردیم دگرباره که شیرین لب دوست
به سخن باز نمی‌باشد و چشم از نازش

من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی
بنده خدمت بکند ور نکند اعزازش

غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند
آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش

خون سعدی کم از آنست که دست آلایی
ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۲۴ - هر که نامهربان بود یارش
غزل ۳۲۶ - دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک