گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش غزل ۳۳۹

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره کنان
سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان اندیش

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش

چون میسر شدی ای در ز دریا برتر
چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

افسر خاقان وان گاه سر خاک آلود
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
سال‌ها خورده ز زنبور سخن‌های تو نیش

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۳۸ - دلی که دید که غایب شدست از این درویش
غزل ۳۴۰ - هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک