نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ غزل ۳۴۳

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
گریختن نتوانند بندگان به داغ

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند
چه التفات بود بر ادای منکر زاغ

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

وزن این شعر، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «مجتث مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۴۲ - یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
غزل ۳۴۴ - ساقی بده آن شراب گلرنگ

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک