حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام غزل ۳۵۷

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

حریف دوست که از خویشتن خبر دارد
شراب صرف محبت نخوردست تمام

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی
اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

من آن نیم که به جور از مراد بگریزم
به آستین نرود مرغ پای بسته به دام

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را
به پنج روز به دیوانگی برآید نام

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست
حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

شب دراز نخفتم که دوستان گویند
به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام

تو در کنار من آیی من این طمع نکنم
که می‌نیایدت از حسن وصف در اوهام

ضرورتست که روزی بسوزد این اوراق
که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

وزن این شعر، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «مجتث مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۵۶ - چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
غزل ۳۵۸ - زهی سعادت من کم تو آمدی به سلام

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک