عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم غزل ۳۸۰

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم

چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم

خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم

روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل
عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم

گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند
گویم آن روز که در صحبت جانان بودم

که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم

خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۷۹ - آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
غزل ۳۸۱ - دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک