وه که در عشق چنان می‌سوزم

وه که در عشق چنان می‌سوزم غزل ۴۰۰

وه که در عشق چنان می‌سوزم
که به یک شعله جهان می‌سوزم

شمع وش پیش رخ شاهد یار
دم به دم شعله زنان می‌سوزم

سوختم گر چه نمی‌یارم گفت
که من از عشق فلان می‌سوزم

رحمتی کن که به سر می‌گردم
شفقتی بر که به جان می‌سوزم

با تو یاران همه در ناز و نعیم
من گنه کارم از آن می‌سوزم

سعدیا ناله مکن گر نکنم
کس نداند که نهان می‌سوزم

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مسدس مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۳۹۹ - خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
غزل ۴۰۱ - یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک