ای روی تو راحت دل من

ای روی تو راحت دل من غزل ۴۷۰

ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من

آبیست محبت تو گویی
کآمیخته‌اند با گل من

شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بخت سعید مقبل من

با تو همه برگ‌ها مهیاست
بی تو همه هیچ حاصل من

گویی که نشسته‌ای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من

گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من

بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دور حیات باطل من

هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامه توست و محفل من

گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من

کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحلست قاتل من

وزن این شعر، «مفعول مفاعلن فعولن» در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» می باشد.

غزل ۴۶۹ - گواهی امینست بر درد من
غزل ۴۷۱ - وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک