تو با این لطف طبع و دلربایی

تو با این لطف طبع و دلربایی غزل ۵۰۲

تو با این لطف طبع و دلربایی
چنین سنگین دل و سرکش چرایی

به یک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که پیمانم نپایی

شب تاریک هجرانم بفرسود
یکی از در درآی ای روشنایی

سری دارم مهیا بر کف دست
که در پایت فشانم چون درآیی

خطای محض باشد با تو گفتن
حدیث حسن خوبان خطایی

نگاری سخت محبوبی و مطبوع
ولیکن سست مهر و بی‌وفایی

دلا گر عاشقی دایم بر آن باش
که سختی بینی و جور آزمایی

و گر طاقت نداری جور مخدوم
برو سعدی که خدمت را نشایی

وزن این شعر، «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» در بحر «هزج مسدس محذوف» یا «وزن دوبیتی» می باشد.

غزل ۵۰۱ - تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
غزل ۵۰۳ - تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک