سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی غزل ۵۲۹

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
آخر ای بدعهد سنگین دل چرا برداشتی

نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق
تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی

گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل
جرعه‌ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی

خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو
چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی

لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی
در پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

شمع برکردی چراغت بازنامد در نظر
گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی

دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست
تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی

عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر
سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی

وزن این شعر، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» در بحر «رمل مثمن محذوف» می باشد.

غزل ۵۲۸ - یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
غزل ۵۳۰ - ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک