به قلم راست نیاید صفت مشتاقی

به قلم راست نیاید صفت مشتاقی غزل ۵۸۷

به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
سادتی احترق القلب من الاشواق

نشود دفتر درد دل مجروح تمام
لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی

آرزوی دل خلقی تو به شیرین سخنی
اثر رحمت حقی تو به نیک اخلاقی

بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز
کیف یحلو زمن البین لدی العشاق

من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نه‌ای
انا اهواک و ان ملت عن المیثاق

حیث لا تخلف منظور حبیبی ارنی
چه کنم قصه این غصه کنم در باقی

به دو چشم تو که گر بی تو برندم به بهشت
نکنم میل به حوران و نظر با ساقی

سعدی از دست غمت چاک زده دامن عمر
بیشتر زین نکند صابری و مشتاقی

وزن این شعر، «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» در بحر «رمل مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۵۸۶ - به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
غزل ۵۸۸ - عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک