اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی

اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی غزل ۶۰۳

اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مستحب منی

چو سرو در چمنی راست در تصور من
چه جای سرو که مانند روح در بدنی

به صید عالمیانت کمند حاجت نیست
همین بسست که برقع ز روی برفکنی

بیاض ساعد سیمین مپوش در صف جنگ
که بی تکلف شمشیر لشکری بزنی

مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلب دوستان شکنی

عجب در آن نه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی

تو را که در نظر آمد جمال طلعت خویش
حقیقتست که دیگر نظر به ما نکنی

کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند
کند هرآینه جور و جفا و کبر و منی

در آن دهن که تو داری سخن نمی‌گنجد
من آدمی نشنیدم بدین شکردهنی

شنیده‌ای که مقالات سعدی از شیراز
همی‌برند به عالم چو نافه ختنی

مگر که نام خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نام من اندر جهان به خوش سخنی

وزن این شعر، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» در بحر «مجتث مثمن مخبون محذوف» می باشد.

غزل ۶۰۲ - آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
غزل ۶۰۴ - زنده بی دوست خفته در وطنی

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک