دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی غزل ۶۲۳

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

گر خون دل خوری فرح افزای می‌خوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز می‌کنی

بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید که خنده شکرآمیز می‌کنی

حیران دست و دشنه زیبات مانده‌ام
کآهنگ خون من چه دلاویز می‌کنی

سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز می‌کنی

وزن این شعر، «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» در بحر «مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف» می باشد.

غزل ۶۲۲ - چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
غزل ۶۲۴ - روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

پشتیبانی و تبلیغ
آب و هوا
دسترسی سریع
انتشار و اشتراک